هنوز مبهم و نامعين
یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥
 

Ok this one is for you....I am gonna write it here so EVERYONE reads about it, isn’t that the purpose of this thing after all? you certainly seem to think so

Honestly, you always find a way to prove yourself over and over again, proving that you will NEVER change, and will always seek out drama and try to stir things up to tarnish relationships/friendships

The jokes on you pal, do you honestly think you can affect a friendship like that? Regardless of its ups and downs, its strength goes beyond anything you have ever known or will ever get to know

You get disappointed in people when you know they have more potential, with you, I cant even say I am disappointed, after all WE expect things like this from you

p.s- Did you notice how my entry was in English? Yea, I bet you did

 

L

چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥
 

سریال نرگس رو همه می بینن (اونایی هم که ایران نیستن راجع بهش شنیدن، کانال جام جم داره از اولش نشون میده) حالا بهرصورت...اونجایی که نسرین دم آتیش داشت برای اعظم خانم تعریف میکرد از روز تولد بهروز که چطور بهش بر خورده، چطور دلش شکسته، اول یاد خودم افتادم،‌ ولی بعد دیدم نه باز خوبه مادر طرف باعث این خرد شدن بوده،‌ خود طرف حداقل هواشو داشته (تا همون حدی که داشت، من به خیلی کمتر از ایناش عادت دارم)...ولی من دقیقاً برعکس، مامانش هوامو داشت درحالیکه خودش به دفعات حرکات عوضی و شدیداً برخورنده داشته، چطور همون موقعها نمیزدم تو سرش؟ چرا موندن رو به رفتن ترجیح میدادم؟ چه پاداشی فکر میکردم در انتظارمه؟ پاداش از این بزرگتر که ۱ سال و نیمه که از روزی که تصمیم گرفتم دیگه «بسه» و رفتم گذشته ولی یک خبر ازش ندارم، دیدمش ها، آره دست پیشو گرفته پس نیفته، انگار اون قهر کرده، طلبکار هم بوده اونطور که از مامانش شنیدم!! عین دو تا بچه ۶-۷ ساله رفتار کردیم هر دفعه، چون من دیگه اصلاً‌ حاضر نبودم در باغ سبز نشون بدم، بقول نسرین که از زخم بالای چشمش میگفت که یاد چه چیزها میفته، منم زخمهای خودمو دارم...در عین اینکه بینهایت از دستش عصبانی ام و دلگیر،‌ بازم به این فکر میکنم که هیچکس دیگه اون نخواهد شد.

این خانم الهه که برای پست قبلی ام کامنت گذاشته بود یکجورایی داغ دلمو تازه کرد، اون با خوندن وبلاگ ۱ قرونی من (که کلی مطالب هم توش ناگفته اس) تونست این پسرک شرور رو بشناسه اونوقت من....البته نه که من نشناخته بودم، چرا میدونستم، ولی حاضر نبودم باور کنم یکی ذاتاً اینقدر پست میتونه باشه و بی رگ و بی وجدان، ولی میشه دیگه، چون اصولاً آدمها همه پستن، منم یکی شون.

I go wild because it doesn't make sense
For me to cry out in my own defense
And wild because I would do anything
To tear you off your precious fence

So this is what it's like living in limbo
First I'm high, then I'm so low

Poe--

L

شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٥
 

آدمها میگن همه چی عادی میشه...ولی من قبول ندارم، میدونی چرا؟ چون نبودنت هیچوقت عادی نشد و نمیشه...کلی بدبختی دارم، کلی مشکلات جدی تر از عشق (البته بقول آدمها)، کلی روابط دیگه که احتیاج به التیام داره...ولی هیچکدوم به اندازه تو وجودمو تسخیر نکرده!! از دست تو! آخه تو همه جا هستی، میخوابم میای به خوابم، بیدار می شم اولین اسم تو سرمی، شبها با فکر تو می خوابم....آخه چرا؟ چرا نمی ری پس؟ من که رفتم، یکبار در عمرم مثلاً کاری کردم که «عقل» حکم میکرد و رفتم، ولی تو، تو داری بازی در میاری، همه جا هستی، میدونم بهم میخندی چون میدونی رفتنم فقط برای خودم سخت بود، میدونم میدونی دلم برات تنگ شده، خوب آره، شده که شده، کاری ات که ندارم؟ به خوابت که نمیام، تو فکرات که نیستم، همه اش نمیام به یادت که...مگه نه؟ مگه نه؟

 چه خوبه که نمیتونی جواب بدی، چون جوابات همیشه حالمو بهم میزد...میدونی آخه گاهی یادم میره چقدر بد بودی، ولی خوبه زود یادم میاد، مثل الان...

p.s- دیشب خواب دیدم که دارم با تو، به شوهرم (که نمیدونم کی بود) خیانت میکنم...ولی شبیه خودت نبودی، شبیه اون پسر مکانیکه توی فیلم «کافه ستاره» بودی، ولی اسمت مال خودت بود، همینطور بوت.

L

چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥
يا تو يا...

بخاطر تو میخونم

یا تو یا هیچکس دیگه

قدر چشاتو میدونم

یا تو یا هیچکس دیگه

بخاطر تو میشکنم

یا تو یا هیچکس دیگه

من از تو دل نمیکنم

یا تو یا هیچکس دیگه

بخاطر من نرو

به عشقمون تکیه کن

بغضتو بشکن آروم

اگه میخوای گریه کن

بخاطر من بمون

تو خاطرت میمونم

خودم ستاره ات میشم

تو میشی آسمونم

بخاطر من بیا

من که براب میمیرم

بیا و فریاد بزن

حرفمو پس میگیرم

بخاطر تو میخونم

یا تو یا هیچکس دیگه

قدر چشاتو میدونم

یا تو یا هیچکس دیگه

بخاطر تو میشکنم

یا تو یا هیچکس دیگه

من از تو دل نمیکنم

یا تو یا هیچکس دیگه

میخوام بگم دوستت دارم

یا تو یا هیچکس دیگه

بی تو نفس کم میارم

یا تو یا هیچکس دیگه

میخوام بگم دیوونتم

اینو همه اش دلم میگه

بذار بگن دوستت دارم

یا تو یا هیچکس دیگه

بخاطر من نرو

به عشقمون تکیه کن

به عشقمون تکیه کن

بغضتو بشکن آروم

اگه میخوای گریه کن

بخاطر من بگو

بگو هرگز نمیری

بگو که موندگاری

حرفتو پس میگیری

بخاطر من بخند

تا دوباره بهار شه

عاشق قلعه نور

اسب طلا سوار شه

بخاطر تو میخونم

یا تو یا هیچکس دیگه

قدر چشاتو میدونم

یا تو یا هیچکس دیگه

بخاطر تو میشکنم

یا تو یا هیچکس دیگه

من از تو دل نمیکنم

یا تو یا هیچکس دیگه

میخوام بگم دوستت دارم

یا تو یا هیچکس دیگه

بی تو نفس کم میارم

یا تو یا هیچکس دیگه

میخوام بگم دیوونتم

اینو همه اش دلم میگه

بذار بگن دوستت دارم

یا تو یا هیچکس دیگه....

--هنگامه

L

جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥
 

کوه به کوه نميرسه،‌ ولی آدم به آدم ميرسه!

مهم نيست من به روت بيارم، مطمئنم خودت ميدونی که خيلی خودتو اَن کردی، ولی مهم نيست،‌ من ۳ هفته ديگه ميرم، نيستم که ببينم بعد از اين تست کيری بهانه ات چيه! من که ميدونم دردت چيه، تو هم ميدونی ريدی، وگرنه خودتو اينقدر اَن نميکردی....حوصله دعوا ندارم، اونم توی اين وضعيت بحرانی، or else I'd have given you a piece of my mind...فقط اميدوارم ارزششو داشته باشه، پسر مياد و ميره، اونم واسه تو، دوست ولی نه!! I am beyond disappointed in you.

دارم ميرم ايران دوباره، اميدوارم ديگه هيچوقت مجبور نشم اينجوری برگردم تو اين خراب شده....ريدم به اين کشور!!

L

سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥
I May Know The Word

...here's to the one who taught me to be indifferent, with his indifference

I  may know the word
But not say it
I may love the fruit
But not taste it
I may know the way
To comfort & to soothe
A worried face
But fold my hands
Indifferent

Natalie Merchant--

L

پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥
 

تا کی ميشه منتظر موند؟  

تا کی ميشه رفت؟ اونم بدون مقصد...

از همه دورم، بيشتر از همه از خودم....من از خودم فرار ميکنم.

هيچکس نميفهمه من چمه...منم نميتونم توضيح بدم.

دلم ميخواست خودم نبودم، ولی در عين حال دلم نميخواست هيچکس ديگه ای بودم.

کاشکی زورم به دنيا ميرسيد.

من با دنيا قهرم....روحم هم با من

L

پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥
 

خيلی وقته ننوشتم، شايد چون ديگه هيچ کاری نميکنم، شايد چون به نظرم هيچ چيزی ديگه ارزش نداره، شايد چون افکارم از قبل هم سياه تر شده، شايد چون بالاتر از سياهی رنگی نيست....ولی هست، بالاتر از سياهی ميشه سياه تر، از اون بالاتر ميشه سياه ترين، از اونم بالاتر ميشه ماورای سياه، از اون سياهترش هم ميشه من....من، منی که رسيدم به آخرين ايستگاه سياهی، از وقتی هم که رسيدم اينجا ديگه رفت و آمدی نبوده، نه کسی اومده، نه کسی رفته، قطار هم از قضا ديگه از اين ايستگاه رد نميشه، من اينجام که بمونم....که هر روزمو به دردناکی روز قبلش تکرار کنم.

با تو به سياهی رفتم

بی تو در سياهی مردم

بی تو و با تو ديگه کاملاً مفهومشو از دست داده، چون ديگه مهم نيست «تو» کی باشه....اين منم که عقب مانده ام، اين منم که دير ياد می گيرم، اين منم که هنوز بلد نيستم، اين منم که هدفم بی هدفی است، اين منم که دلم ميخواست ميفهميدم همهء اينا آخرش که چی؟

(که هيچی، که هيچی.....)

L

یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٤
اميد

روز به روز آدمها
از همدبگه سير ميشن

از همديگه قهر ميکنن
روز به روز آدمها

من از همه جدا شدم
از اين دنيا بيزار شدم

آروزی صلح داشتم
چقدر ساده دل بودم

روز به روز آدمها
از همدبگه سير ميشن

از همديگه قهر ميکنن
روز به روز آدمها

بيا اميد کاری کن
چارهء درد ها رو کن

نذار که زندگی سريع و تند تموم بشه
بدون عشق و شادی

روز به روز آدمها
از همدبگه سير ميشن

از همديگه قهر ميکنن
روز به روز آدمها

Thievery Corportation: Hope--

 

L

پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٤
تولدم مبارک!

نشکن دلمو

بخدا آهم می گبره دامنتو عاقبت يه روز....

-- محسن چاوشی

 

L

یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤
 

خیانت بی امان می روید از هر سوی این رستنگه مسموم

کسی را از فراغ هیچکس غم نیست

-- کامبیز میرزایی

L

پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤
 

آرشيوم بالاخره درست شد!! مرسی مريمک

L

سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤
Valentine's Day

عشق تاوان داره، تاوانشم نرسيدنه!

--فيلم «زهر عسل»

همينجوری....همه تاوانشو داديم، جمله اش به دلم نشست....Happy Fuckin' Valentine's Day   

L

دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤
 

اصلاً دلم برای اينجا (آريزونا) تنگ نشده بود...کاشکی مجبور نبودم برگردم اينجا، از آمريکا متنفرم....نرسيده stressed ميشم، من دارم جداً به اين فکر ميکنم که برگردم برای هميشه ايران.

من دلم تنگ شده برای خونمون، برای آسايشم، برای همه چی

L

دوشنبه ٥ دی ،۱۳۸٤
بع بع

از آدمهای بٌره صفت خيلی بدم مياد....آدمی که اينقدر ذليل باشه بايد بِره با برٌه ها علف بخوره و منتظر باشه تا چوپانش «هي» کنه و با بقيه بٌره ها راه بيفته و برگرده به آخورش، آخر برٌه که از خودش نظر نداره، نميتونه واسه خودش تصميم بگيره، بايد منتظر چوپانش باشه...

اگر منظورمو نميفهمين مهم نيست، بهرحال من توضيحی نخواهم داشت.

If everyone cared and nobody cried
If everyone loved and nobody lied
If everyone shared and swallowed their pride
Then we'd see the day when nobody died

Nickleback--

 

L

پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤
 

هر کی زد و رفت و شکست

يه روز يه جا کم مياره...

--شادمهر: «آغوش»

حالا اون ميخواد کم بياره، ميخواد نياره...ولی من از lyric های شادمهر خيلی خوشم مياد، قشنگ حرف دلو ميزنه، خيلی هم عاميانه!

L

سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٤
طلاق

مدتهاست هيچی ننوشتم، يعنی از خودم، همه اش يا آهنگ بوده يا کس شعر....ولی شايد چيزی برای نوشتنم نمونده....مدتيه به اين نتيجه رسيدم که ديگه واقعاً ازش بريدم، برای هميشه....نظريهء پانی رو هم در مورد soulmate قبول ندارم!

روزها ميگذره، حالا فعلاً در تهران، بعداً دوباره اونطرف، و من همچنان بی هدف، بی اميد، بی حوصله ظهرها رو شب ميکنم (من معمولاً صبح رو نمی بينم!).

همونطور که حدس ميزدم تهران هم drama های خاص خودشو داره، شايد نديدن اون يکی از خصايص خوب تهران بودنه، ولی بودن مامان و بابام در يک شهر هم بد ترينشه! من ديگه نميتونم سر يک سری مسائل تکراری و حل نشدنی هر روز کشمکش داشته باشم...خسته شدم!! دخترا واسه چی اينقدر دلشون ميخواد عروسی کنن؟ ملت چرا اينقدر احمقن؟ واسه چی بايد بچه دار شد؟ که تا آخر عمر بهش يادآوری کرد که چقدر براش فداکاری شده؟ که بعداً اون بچه احساس گناه کنه که جواب اين ايثارها رو نداده و نمی تونه بده ولی در عين حال احساس انزجار کنه از اين همه ناتوانی؟

به نظر من آدمهايی که جنبه طلاق ندارن نبايد هيچوقت ازدواج کنن!

کاش من و تو می فهميديم

اومدنی، رفتنيه....

--داريوش

L

شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٤
 

عمر من غارت شد و

غارتگر از من دور شد

من صبوری کردم و

تاراجگر مغرور شد

--شکيلا

L

جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤
Advanced Global Personality Test

شايد resultاش همچين پر بيراه هم نگفته:

 

Advanced Global Personality Test Results
Extraversion |||||||||| 33%
Stability |||||||||| 36%
Orderliness |||||||||| 36%
Accommodation |||||||||| 36%
Interdependence |||||||||| 36%
Intellectual |||||||||||||| 56%
Mystical |||||||||||| 43%
Artistic |||||||||||| 50%
Religious |||| 16%
Hedonism |||||||||| 36%
Materialism |||||||||||||| 56%
Narcissism |||| 16%
Adventurousness |||||| 30%
Work ethic || 10%
Self absorbed |||||||||||||||||||| 90%
Conflict seeking |||||| 30%
Need to dominate || 10%
Romantic |||||||||||||||||||| 90%
Avoidant |||||||||||||| 56%
Anti-authority |||||||||||||||||||| 83%
Wealth |||||||||||||| 56%
Dependency |||||||||||||| 56%
Change averse |||||||||||||||||| 76%
Cautiousness || 10%
Individuality |||||||||||| 50%
Sexuality |||||||||||||||||||| 83%
Peter pan complex |||||||||||||||| 70%
Physical security |||||||||||||||| 70%
Physical Fitness |||||||||||||||| 64%
Histrionic |||||||||| 36%
Paranoia |||||||||||||||| 70%
Vanity |||||| 30%
Hypersensitivity |||||||||||||||||| 76%
Female cliche |||||||||||||||||||| 83%
 

Stability results were moderately low which suggests you are worrying, insecure, emotional, and anxious

Orderliness results were moderately low which suggests you are, at times, overly flexible, improvised, and fun seeking at the expense of reliability, work ethic, and long term accomplishment

Extraversion results were moderately low which suggests you are reclusive, quiet, unassertive, and secretive

 
L

پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤
 
Your Blog Should Be Red
Your blog is full of intensity and passion. You are very opinionated - and people love or hate you for it. You have the potential to be both a famous and infamous blogger.
L